محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى
673
مخزن الأدوية ( ط . ج )
مىنمايد اما نه به خوبى نوع بزرگ و كوچك آن خوششكلتر و اكثر بلند پشم مىباشد و بهترين آن آنست كه در ملك فرنگ مىشود و آن جماعت آن را بسيار پرورش مىنمايند و دوست مىدارند و تا به قدر بچه گربه پنج شش ماه مىباشد از آن بزرگتر نمىشود و نيز بعضى به قدر گربه يك دو ساله و اندكى زياده از آن و اين نوع جانوران كوچك مثل روباه و خرگوش و مانند اينها شكار مىكند و هر دو قسم بسيار با شعور و اشاره فهم و با وفا مىباشند و از وفا و شعور كلب اهلى نقلهاى بسيار نمودهاند كه تفصيل آن طول دارد و كلب برّى را به عربى مكناماين اوى نمودهاند و به فارسى شغال و به شيرازى توره و به تركى چغال و به هندى گيدر به كاف فارسى نامند . ماهيت آن : معروف است و در همه بلاد مىشود و اين در ويرانهها بيشتر مأوى دارد و در روز كم برمىآيد و از مردم گريزان و حيلهور و مكار و وقت شام از خانههاى خود برمىآيد و قريب به ربع شب گذشته فرياد مىكند و به اطراف مىگردد و همين كه يكى آواز كرد همه به اتفاق آواز مىكنند و مرغى و جانورى خردتر از خود و يا مرده كه يافتند مىخورند صبح باز به جاى خود مىروند و اين گاهى با سگ اهلى جمع مىشود و نتاج حاصل مىگردد و كلب مايى حيوانى است آبى و آن دو نوع مىباشد بحرى و نحرى و بحرى آن به جثه سگ اهلى و از آن بزرگتر نيز و دستها و پايهاى آن كوتاه و بىدم و در بحيره دربند كثير الوجود آن را صيد مىكنند و پوست آن را كنده در آن نفط پر كرده به بلادها مىبرند . طبيعت آن : در سيّم گرم و خشك و در خواص مانند سگ اهلى و زهره آن سم قاتل است در ساعت و علاج پذير نيست و اكتحال آن رافع بياض عين و ريه تازه آن جهت نقرس بىعديل و كلب نهرى به جثه گربه و از آن بزرگتر و بسيار مشابه به دلق و دست و پاى آن بزرگتر از آن و دم آن بلند مانند دم گربه و آن را به هندى اودبلاو نامند و در انهار عظيمه مىباشد و در نهر اروس و در نهر مسكا بسيار و آن را قندس و بعضى خزميان نامند و گفتهاند خزميان حيوانى است كه از آن جندبيدستر حاصل مىگردد و حكيم مير محمد مؤمن نوشته كه در تنكابن سگ نهرى را شك نامند و جند از آن حاصل مىشود و حقير مشاهده نموده كه صيادى در ايروان جند از آن قطع نموده بود و بعد از جوشانيدن در آب خاكستر و به دود كاه خشك نمودن رنگ و بوى از آن ظاهر شد و نوع استحاله در آن معلوم گرديد و در طبيعت و افعال و خواص مانند كلب اهلى است و در بنگاله نيز احياناً كلب نهرى كه او را اودبلاو نامند و در درياى كنكا به هم مىرسد خصوصاً اطراف جهانگير نكر و سمت اسلامآباد و رنكاماتى و نواح آنها و در چيران چهپره و بهار بسيار است و پشم آن نرم و بلند مىباشد آن را صيد نموده و پوست آن را كنده به بلدان خصوصاً بلاد سردسير براى پوشش مىبرند و در عجايب المخلوقات نوشته كه بدن خود را گل آلود مىكند براى آنكه تمساح به خيال طين آن را ببلعد و چون بلعيد و داخل شكم آن شد رودههاى آن را مىخورد و شكم آن را شكافته بيرون مىآيد و از اين جهت هر كه نزد آن پيه سگ آبى باشد از غايله تمساح محفوظ مىماند و مقدار يك عدس از زهره آن سم قاتل است و شنيده شد كه آنها جمع شده ماهى از دريا صيد نموده به ساحل مىآورند چون قدرى معتد جمع كردند ميان خودها تقسيم مىكنند و اگر در تقسيم زياده و كمى واقع شود بر آن بول مىكنند در ساعت در آنها كرم پيدا مىگردد و كلب مايى بلغارى كلب نهرى است و گفتهاند كلبى است كه جندبيدستر خصيه آنست . كلب كلب سگ ديوانه است و گفتهاند چون سگ گوشت سگ را بخورد ديوانه شود و همچنين چون بسيار تشنه شود و گوشت جيفه بخورد در آخر گرما و از علامت آن آنست كه خاموش مىباشد و سر و دم خود را پايين انداخته و دم خود را اكثر در ميان پاهاى خود مىدارد و چون كسى نزديك آن برود غافل آن را مىگزد و لعاب از دهن آن جارى گردد و از آب بترسد و در حركت مانند سكر خوردهها و آواز آن گرفته و سگان از آن بگريزند و طعام و شراب نخورد و چون موى آن بريزند و در بدن او صفحههاى جرب به هم رسد آن زمان انتهاى علت آنست و آفت آن عظيم و مزاج آن سگ مايل به سوداويت و خباثت و سميت مىباشد و در لعاب آن سميت و بيشتر در بلدان و اوقات حاره بسيار و بسيار سرد و به سبب احتراق اخلاط به هم مىرسد و گاه غير سگ را از حيوانات ديگر مانند گرگ و كفتار و پلنگ و شغال و امثال آنها نيز عارض مىگردد و انسان را چون سگ ديوانه بگزد و از مطلق آن مراد سگ اهلى است . طبيعت آن : در دويّم گرم و خشك و بچه بيست روزه آن گرمتر . افعال و خواص آن : * اعضاء الرأس * آشاميدن پخته آن با ادويه خوشبو جهت جنون و ماليخوليا قوى الاثر و قطور شيرى كه از اول مرتبه آن باشد رافع بياض و طلاى زهره آن مانع روييدن موى زايد در چشم و غرغره و نفوخ و ضماد سرگين خشك آن خصوصاً كه با استخوان فقط تعليف نموده باشند و اين هنگام آن سفيد و بىبو و خشك مىباشد خشك نموده نگاه مىدارند و عند الحاجت بسيار نرم سوده با ادويه مناسبه خلط نموده استعمال مىنمايند و جهت خناق و اورام حلق مجرب . * اعضاء الغذاء و النفض * چون سرگين آن را در تابستان بگيرند و در سايه خشك كنند و با شراب و يا آب بياشامند سرگين معلف با استخوان به نحو مذكور با شيرى كه سنگريزه در آن جوشانيده باشند و يا